کمی تا قسمتی ابری
دوست داشتم گاهی مثل یه حلزون برم تو خونه خودم لای برگهای سبز جنگل زندگی و و تا مدتها به خواب عمیق برم و باران ببارد و ببارد و همه غصه ها و ناراحتی های تمام حیوانات جنگل رو با خودش ببره و به دریا بریزه و دیگه همه خوشحال وشاداب باشند و زمانی از خواب بیدار میشم و سرم رو از توی لاکم میا رم بیرون اسمان زندگی ام رنگین کمانی شده باشه
گاهی هم دوست داشتم مثل بنر همون سنجاب کوچولوى دوران کودکى ام یه لونه کوچولو توی دل یه درخت سرو مهربون بلند بالا داشته باشم و باران ببارد و ببارد . و من هم گاه گدارى بىام پشت پنجره لونه ام بارش بارون رو نگاه کنم و از اون بالا توى دل درخت سرو با تمام وجودم احساس ارامش کنم و وقتى از خواب بىدار مىشم تمام جنگل پر ازاواز پرنده ها شده باشد . عاشق باران توام ای خدا نمی دونم چرا وقتی باران می باره تمام وجودم پر از حس آرامش . خىلى از وقت ها دوست دارم تنها باشم فکر کنم و بنو ىسم
دوست داشتم دنیا رو مثل خیال خودم پر از رنگ سبز وآبی کنم با گل های بنفش و زرد و همه رنگهای خاکستری رو پاک کنم و با یه مداد قرمز توی تمام صورت های خسته یه خط لبخند زیبا بکشم . چقدر زیباست دیدن شادی دیگران چقدر خوب است آرامش در دل درختی قوی و بلند بالا
یاد شعر کلاس چهارمم افتادم چقدر زیبا بود چقدر لطیف بود انقدر زیبا که تا الان هم هنوز با خواندنش حس طراوت و تازگی تمام وجودم را می گیرد .
خدایا آسمان دلم ابری اولی دلم نمی خواد کسی با خواندن دل نوشته های من غمگین بشه می خواهم همیشه همه شاد باشند و بخندند .
خدایا خداوندا پروردگارا به ناخدای کشتی زندگی من کمک کن تا با امید و توکل به تو اون رو به مقصد برسونه .
خداوندا راضی ا م به رضای تو . خداوندا به من هم قدرتی بده که به ناخدای کشتی کمک کنم (آمین یا رب العالمین )

کمی تا قسمتی ابری
